ساده نویس

تراوش های یک ذهن ساده

ساده نویس

تراوش های یک ذهن ساده

ساده نویس

گویند هر وبلاگ یک سنگر
سنگری ساخته ایم
ببینیم کجای جبهه راهمان دهند
کجایش هم مهم نیست
مهم سرجای خود بودن است
و محض "او" بودن...

فرمودی"وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ..."
و گفتی "وَ لکِنَّ اللهَ رَمی".
حال، خود دانی و کلمات!

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
  • ۲۴ اسفند ۹۳ , ۲۱:۴۲
    صفر!
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۲/۱۰/۰۱
    ...
آخرین نظرات
  • ۱۶ اسفند ۹۴، ۰۰:۳۳ - مجتبی و‏او
    احسنت

۴۲ مطلب با موضوع «دلنوشت» ثبت شده است

رفتگان

پنجشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۳۶ ب.ظ | ساده نویس | ۰ نظر
تو حیف بودی. عرضه اش را داشتی. امیدی به تو نبود، اما هدایت یافتی. دغدغه پیدا کردی. غصه خوردی. کار کردی. جذب شدی. جذبت شدند. خوب پیش می رفتی. امتحان شدی. اشتباه کردند. اشتباه کردی. تجدید شدی. امتحان شدی. رفوزه شدی. امتحان شدی. جدا شدی. وصل نامحرمان شدی. مجذوبشان شدی. دو دل ها را همراه شان کردی. جدا شدی. فاصله ات زیاد شد.
تو حیف هستی. عرضه اش را داری. می بایست هدایت شوی. بیمار شوی. لاعلاج شوی. شفا بگیری. ایمان بیابی. بروی! خدای ناکرده. 


خدا به بیماران شفا، به گمراهان راه دهد.

استق-لال

يكشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۵:۲۷ ق.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

از استقلال فکری می گفت

و از اینکه مغز من را شست و شو داده اند

.

.

.

فهمیدم برنامه دیروز بی.بی.سی "استقلال فکری" بوده. 


پ.ن: تزئینی است.

آقاجان...

دوشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۵۲ ب.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

جوان، آرام، بین رفتن و نرفتن

وارد خانه شد

نزدیک‌تر که رفت

مادرجان به استقبال آمد

اشاره کرد به همان اتاقی که از اول چشم جوان را گرفته بود.

داخل که شد، چهره‌ی آشنای پیرمرد را دید

سیمای پیرمرد، در چشم‌های جوان می‌درخشید

اما جوان انگار، بی‌تفاوت تر از این‌ها بود

و شاید زمینی تر!

سلام داد و نشست

صحبت‌های جوان گل انداخته بود که

 پیرمرد به تنها اهل خانه گفت: " پذیرایی بیاورید جانم"

مادرجان بشقابی پشت در گذاشت

پیر گفت: "چی آوردید جانم؟"

گفت: "شرمندگی..."

جوان، شرمسار، سر به زیر انداخت

دانست اینجا، جای دیگری است

شبیه خانه‌ی یار...

اشلو

يكشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۴۳ ق.ظ | ساده نویس | ۱ نظر

بسم الله...

حرف آشنایی است این: "گردان رفت...دسته برگشت" 

مرتضی جاویدی شاید

"فکر" می‌کرد

"حدس" می‌زد

شصتش خبردار شده بود

که امام "خوشبین نیست" به عقب نشینی!

پس ایستاد تا آوینی بنویسد

"از تقدیر آینده‌ی جهانی که در کف امثال اوست

نه در کف نام‌آوران دنیای تیره ی سیاست"

کاش بود و فرمان‌بری می‌کرد سردار تنگه ی احد

کاش بی‌سیم دست بگیرد از آن‌سو و بگوید که

"سلام برسانید سیدعلی را! نمی‌گذاریم احد تکرار شود!" 


پ.ن: اشلو را برای بار دوم خواندم. هر بار خواندنش، زندگی تازه می‌آورد.

صفر!

يكشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۳، ۰۹:۴۲ ب.ظ | ساده نویس | ۱ نظر
بنویس!

- چطور بنویسد ذهنی که "اتصال کوتاه" شده.

با "دل"ت

- سپرده ایم! اجاره است! اما نپرس...

اصلاح

دوشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۳، ۱۲:۳۹ ق.ظ | ساده نویس | ۳ نظر

به بعضیام باید گفت

آقا خودتو اصلاح نکن


فکر کنم همین روزا برای پسر همسایمون خواستگار بیاد

رسااااانه

چهارشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۱:۵۷ ق.ظ | ساده نویس | ۱ نظر


کَمَر است دیگر...

دلش گاهی سونای میلیاردی می خواهد!!



طبیعت فاطمی!!

چهارشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۳، ۱۲:۵۷ ب.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

"طبیعت"مان را با گریه سرشته اند...

امروز گره خورد، خونْ گریه ها با ناله های سبز فاطمی...

امروز روز طبیعت است...طبیعت فاطمی!!


پ.ن1: شاید با تلخ کامی نشود نوشت. نمی دانیم با چه ادبیاتی خاک را حواله کنیم به سر این جعبه ی جادویی.

واسه نونه؟؟

يكشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۲، ۱۲:۵۰ ق.ظ | ساده نویس | ۳ نظر

دعا نویس هم نشدیم نونی در بیاریم محض عیال و بچه
ساده نویسی چه فایده؟ 
همش ساندیس

شهدایی...

سه شنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۲، ۰۶:۵۳ ب.ظ | ساده نویس | ۰ نظر


دلمان عریان است...کمی لباس میخواهد

از جنسِ خاکیِ بسیجیِ شهدایی...


خانه‌ی خورشید شعله‌ور...

دوشنبه, ۲ دی ۱۳۹۲، ۱۲:۵۱ ق.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

هیئت انصارالمهدی، روضه ی اربعین فراق عمه ی سادات...
دعاگوی رفقای حسینی... 

(اللهم صل علی محمد و آل محمد)

...

يكشنبه, ۱ دی ۱۳۹۲، ۱۲:۴۳ ب.ظ | ساده نویس | ۰ نظر
کاش زودتر برسد به صبح، یلدای ما...
خواهر حسین(علیه السلام) در راه نینواست...

دم کلفت های آینده!!!

جمعه, ۲۹ آذر ۱۳۹۲، ۱۲:۱۸ ق.ظ | ساده نویس | ۱ نظر

دوستی داریم

در مورد هر موضوعی خاطره ای دارد

اگـر تلاش کند تا بتوانـد خوابِ مرتبطِ با موضوع هم ببینـد

استعدادِ سنجش مصلحتِ جایی را هم دارد حتماً

چه شود!!

چرا مرگ؟

دوشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۲، ۱۲:۰۸ ق.ظ | ساده نویس | ۴ نظر

خرده میگیرند که :

چـرا مـرگ؟ و چـرا آتش زدن پـرچـم؟

یــــاد آوری مــــی کـنـیــم کـــه:

هر شهیـــد، یک پرچم بـود

علمــــدار مـــــا بـود

سوزانـده شـد


پ.ن: به قول عزیزی؛  اگر فقط به خاطر شهید بهشتی تا ابد مرگ بر آمریکا بگوییم حق داریم.

شرافت...

چهارشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۲، ۱۱:۱۶ ق.ظ | ساده نویس | ۰ نظر
شرافتمان را به گرسنگی مان نفروختیم قبلاً

حالا فروختند به پژو 206 !!!!