ساده نویس

تراوش های یک ذهن ساده

ساده نویس

تراوش های یک ذهن ساده

ساده نویس

گویند هر وبلاگ یک سنگر
سنگری ساخته ایم
ببینیم کجای جبهه راهمان دهند
کجایش هم مهم نیست
مهم سرجای خود بودن است
و محض "او" بودن...

فرمودی"وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ..."
و گفتی "وَ لکِنَّ اللهَ رَمی".
حال، خود دانی و کلمات!

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
  • ۲۴ اسفند ۹۳ , ۲۱:۴۲
    صفر!
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۲/۱۰/۰۱
    ...
آخرین نظرات
  • ۱۶ اسفند ۹۴، ۰۰:۳۳ - مجتبی و‏او
    احسنت

رفتگان

پنجشنبه, ۲۲ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۳۶ ب.ظ | ساده نویس | ۰ نظر
تو حیف بودی. عرضه اش را داشتی. امیدی به تو نبود، اما هدایت یافتی. دغدغه پیدا کردی. غصه خوردی. کار کردی. جذب شدی. جذبت شدند. خوب پیش می رفتی. امتحان شدی. اشتباه کردند. اشتباه کردی. تجدید شدی. امتحان شدی. رفوزه شدی. امتحان شدی. جدا شدی. وصل نامحرمان شدی. مجذوبشان شدی. دو دل ها را همراه شان کردی. جدا شدی. فاصله ات زیاد شد.
تو حیف هستی. عرضه اش را داری. می بایست هدایت شوی. بیمار شوی. لاعلاج شوی. شفا بگیری. ایمان بیابی. بروی! خدای ناکرده. 


خدا به بیماران شفا، به گمراهان راه دهد.

فخر

دوشنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ | ساده نویس | ۱ نظر
گفتم: فقر آزار می دهد
میگفت: خدا دوست داشتگان خود را "فقر" می دهد
رفیق فابریک خدا بود :))

استق-لال

يكشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۵، ۰۵:۲۷ ق.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

از استقلال فکری می گفت

و از اینکه مغز من را شست و شو داده اند

.

.

.

فهمیدم برنامه دیروز بی.بی.سی "استقلال فکری" بوده. 


پ.ن: تزئینی است.

دریغا ای دریغا...

جمعه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ۰۳:۱۸ ب.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

به یک امام جهت قاب گرفتن و بنر زدن نیازمندیم

ترجیحاً امامِ مستضعفین نباشد

چشمهایش

جمعه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۴۹ ب.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

iranica.blog.ir


برو بشین آقا پسر...

اینقدر جلوی "آقا" بالا و پایین نپر.... پسرِ شهیدِ مدافعِ حرم....

اقلا ... عکس را بگذار زمین ...

گلپسر...... لباس قرمزی ...برو دنبال کارت ....

 دیدن  چشمان بغضدارش هنوز آسان نیست...

دوباره رفته  دیدار خانواده ی شهدا...

حرف های کلی می زند... می رود روی اعصابمان .... " انشالله خداوند به شما صبر بده .... "

انگار که بغض داشته باشد و بخواهد فریاد بزند .... همه نگاه می کنیم که ببینیم کی منفجر می شود... اما...

نشسته است روی صندلی. شسته رفته، آرام گپ می زند با تک تک اعضا...

آتش می گیرم .....

هوس می کنم یک روز بیایی خانه ی ما...

.....

آقا یک روز بیا خانه ی ما ....

خواستی سوال کنی از مادرم نپرس .... دوستم دارد، طاقت نمی آورد.... و از پدرم هم...

از عیال بپرسی،دلیرانه جواب می شنوی...


یادم هست...

رفته بودی دیدار خانواده ی شهدای مدافع حرم ... مادر شهید می گفت پسرم دائم می رفت و می آمد ....

هرکجا که می رفت خواستگاری، می گفت... احتمال شهادتم هست...

هیچ کس دختر نداد به گلپسرم.....

در دلم آرام درود می فرستم به ارواح طیبه ی چاقچولی ها....

و تو دوباره خودت را می گیری و بغض می خوری و می گوییی...

" انشالله خداوند به شما خیر بدهد ...."

طاقت نمی آورم ... خاموش می کنم تلویزیون را .... میروم دنبال کارم.

Iranica.blog.ir


بمیریم!

يكشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۵، ۱۱:۲۹ ق.ظ | ساده نویس | ۱ نظر

شهید سید مرتضی آوینی: 


بهاران رازدار رستاخیز پس از مرگ است 

و قبرستان ها مزارعی هستند که در آن ها بذر مردگان افشانده اند 

و جسم تا نمیرد، کجا رستاخیز پذیرد؟

کجایی؟

شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۱۹ ب.ظ | ساده نویس | ۱ نظر

در روایت داریم که بهشت زیر پای مادران است؛ پس اگر می‌خواهی به بهشت بروی، باید مادرت از تو راضی باشد. 

اگر می‌خواهی ببینی کجای بهشت هستی، ببین کجای قلب مادرت هستی، حالا همین را در مورد رضایت و عدم رضایت امام زمان -عجل‌الله تعالی فرجه- قیاس کن.

مادر و بابا و اصل خلق، اوست / ای خنک آن‌کس که دل داند ز پوست


استاد اصغر طاهرزاده

مبانی معرفتی مهدویت، ص۴۱

رحمان

شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۲۶ ب.ظ | ساده نویس | ۲ نظر


انگار که یک کوه، سفر کرده از این دشت

آن‌قدر که خالی شده، بعد از تو جهانم

ذائقه

جمعه, ۱۴ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۲۷ ق.ظ | ساده نویس | ۰ نظر
جوان، شهر را به شیرینی سنتی خاطرات کودکی‌ش می‌شناخت
این‌بار اما، حلاوت صید کرده بود

آقاجان...

دوشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۵۲ ب.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

جوان، آرام، بین رفتن و نرفتن

وارد خانه شد

نزدیک‌تر که رفت

مادرجان به استقبال آمد

اشاره کرد به همان اتاقی که از اول چشم جوان را گرفته بود.

داخل که شد، چهره‌ی آشنای پیرمرد را دید

سیمای پیرمرد، در چشم‌های جوان می‌درخشید

اما جوان انگار، بی‌تفاوت تر از این‌ها بود

و شاید زمینی تر!

سلام داد و نشست

صحبت‌های جوان گل انداخته بود که

 پیرمرد به تنها اهل خانه گفت: " پذیرایی بیاورید جانم"

مادرجان بشقابی پشت در گذاشت

پیر گفت: "چی آوردید جانم؟"

گفت: "شرمندگی..."

جوان، شرمسار، سر به زیر انداخت

دانست اینجا، جای دیگری است

شبیه خانه‌ی یار...

دیده و دل

دوشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۵۳ ب.ظ | ساده نویس | ۰ نظر
عکس‌ها که آماده شد
"نور"، چشم‌های سوژه را سرخ کرده بود
.
.
.
سوژه، عارف شده بود!

پ.ن: راه اینقدرها دور نیست.

تخدیر، خلأ

يكشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۵۸ ق.ظ | ساده نویس | ۰ نظر
دلیل گوشه نشینی عرفا را نمیدانم
همانطور که
دلیل کافه نشینی روشنفکران را

زندگی و زمانه

جمعه, ۷ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۵۸ ب.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

خرداد 1379 آقای خامنه‌ای با نمایندگان مجلس دیدار داشت. از آنها خواست اولویت‌ها را در نظر بگیرند: «امروز در بعضی گفته‌ها و اظهارات راجع به شخصیت و شرف و کرامت انسان در جامعه حرف زده می‌شود. کدام نقض کرامت انسانی از این بالاتر که پدر خانواده‌ای نتواند اولیّات زندگی فرزندانِ خودش را تامین کند؟! صبح تا شب کار کند آخرش به من یا شما یا به آن مسئول دیگر نامه بنویسد که من دو ماه است به خانه‌ام گوشت نبرده‌ام! مسالۀ معیشت قطعا در اولویت اول است. معیشت که نبود، دین هم نیست، اخلاق هم نیست، حفظ عصمت و عفت هم نیست، امید هم نیست!»


کتاب «زندگی و زمانۀ آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای»

telegram.me/zamane_khamenei

از میان برخیز!؟

جمعه, ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۵۹ ق.ظ | ساده نویس | ۰ نظر
چه روضه کاملی است این
"عزیز علی أن أری الخلق و لاتری"

#اربعین

فلفل

جمعه, ۸ آبان ۱۳۹۴، ۱۰:۲۹ ق.ظ | ساده نویس | ۱ نظر

میگه ما چجوری بوجود اومدیم؟

میگم خدا 

میگه نه! چجوری شد که ما از پدر و مادر متولد شدیم؟! چه اتفاقی افتاد؟

هنگ کردم

نامردا بزرگترا می‌خندیدن می‌گفتن بذار آخر جلسه بهت میگیم



پ.ن: نوشتم شاید شمام مواجه شدید باهاش. در موردش فکر کنید.


کاپشن نیم‌وجبی

جمعه, ۸ آبان ۱۳۹۴، ۱۰:۲۶ ق.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

میگه هادی میخوای مثل پیرمردا یه گوشه سینه بزنی؟

 سر تکون میدم که آره

کاپشن نیم وجبی‌شو میده بهم و می‌دوه وسط و توی راه یه: حواست بهش باشه میگه

داره وسط خودشو میکشه

پسر خوبیه. خنده‌روئه. نماز جماعتیه.

حرارة فی قلوب المومنین رو اینجوری هم میشه دید.


مغول‌های اجتماعی

جمعه, ۸ آبان ۱۳۹۴، ۱۰:۲۵ ق.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

میگه چرا مغول‌ها به چندنقطه حمله کردند و به یک‌جا حمله نکردن؟

میگم نمیدونم. میخوای چیکار؟ مغول‌ها رو از کجا می‌شناسی؟

میگه سوال درس بعدی اجتماعیمونه میخوام سرکلاس جواب بدم O.o


پ.ن: اصلاً مگه از "مغولها" توی اجتماعی میاد؟ زمان ما داستان "خانواده آقای هاشمی" بود


هنو مرد نشدی!!

جمعه, ۸ آبان ۱۳۹۴، ۱۰:۲۴ ق.ظ | ساده نویس | ۱ نظر

میگه برام برو خواستگاری!

میگم چرا خودت نمی‌ری؟

میگه روم نمیشه.

میگم پ هنو مرد نشدی!

میگه دو نفرو میخوام. این که میدونم جواب رد میده بعدش میریم اون یکی O.o

میگم بازم نشد. هنو مرد نشدی...


پ.ن: خدا رحمتش کنه.امسال از بین ما رفت... ذاکر اباعبدالله بود.

مجمع

جمعه, ۸ آبان ۱۳۹۴، ۱۰:۲۳ ق.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

پنج شب میونداری کرده تو هیئت

اومده میگه:

من خاک پای رهبرم هستم

اما ما چرا باید دینمون رو از اعراب بگیریم؟!


مجمع الاضدادیه برا خودش : ))

ای به ظاهر زنده گان!!

شنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۴، ۰۲:۲۰ ب.ظ | ساده نویس | ۱ نظر

در دریای مرگ شنا کنید تا به ساحل پیروزی برسید.

 ای به‌ظاهرزندگان!

آگاه باشید که قافله مرگ،

همچنان به مقصد نیستی در حرکت است؛

شما نیز امور دنیوی را کنار گذاشته

و بدان ملحق شوید.

سعی کنید این مرگ را با چشمان باز

و جسورانه

انتخاب نمایید.

قبل از آنکه در چنگال مخوفش گرفتار شوید،

دل از دنیا برکنید و پا در عرصه مـیدان بگذارید

و بر علیه دشمنانِ اسلام برَزمید که در این نبرد، 

چه کشته شوید و چه بکشید، پیروزید.

شهیـــــد نادر مهدوی

چشم و دلِ سیر!!

دوشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۰۵ ب.ظ | ساده نویس | ۱ نظر

این‌که می‌گویند :”اگر پخش عکس‌های منافی عفت مجاز بشود، پس از مدتی مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند کرد”، درباره‌ی یک عکس بالخصوص و یک نوع بی‌عفتی بالخصوص صادق است، ولی در مورد مطلق بی‌عفتی‌ها صادق نیست؛ یعنی از یک نوع خاص بی‌عفتی خستگی پیدا می‌شود، ولی نه به این معنی که تمایل به عفاف جانشین آن شود، بلکه بدین معنی که آتش و عطش روحی زبانه می‌کشد و نوعی دیگر را تقاضا می‌کند و این تقاضاها هرگز تمام شدنی نیست... برای آرامش غریزه دو چیز لازم است: یکی ارضاء غریزه در حد حاجت طبیعی، و دیگر جلوگیری از تهییج و تحریک آن.


مساله‌ حجاب ؛ ص 113 ؛ 122

شهید مرتضی مطهری

اشلو

يكشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۴۳ ق.ظ | ساده نویس | ۱ نظر

بسم الله...

حرف آشنایی است این: "گردان رفت...دسته برگشت" 

مرتضی جاویدی شاید

"فکر" می‌کرد

"حدس" می‌زد

شصتش خبردار شده بود

که امام "خوشبین نیست" به عقب نشینی!

پس ایستاد تا آوینی بنویسد

"از تقدیر آینده‌ی جهانی که در کف امثال اوست

نه در کف نام‌آوران دنیای تیره ی سیاست"

کاش بود و فرمان‌بری می‌کرد سردار تنگه ی احد

کاش بی‌سیم دست بگیرد از آن‌سو و بگوید که

"سلام برسانید سیدعلی را! نمی‌گذاریم احد تکرار شود!" 


پ.ن: اشلو را برای بار دوم خواندم. هر بار خواندنش، زندگی تازه می‌آورد.

ره بر

جمعه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۲۷ ق.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

امید بخش (یا امید آفرین) ترین چهره در جمهوری اسلامی شخص رهبری است.
ناامیدی در شخصیت ایشان محلی از اعراب ندارد. 
این را در دیدارهای دانشجویی و بازدید از صنایع و مراکز علمیِ بومی میتوان به وضوح دید. 
مشخصاً امید ایشان به نفت و نفت کش نیست. که اگر بود الان نه نانویی وجود داشت نه رویان نه نیروگاه های هسته ای.

پ.ن: زیادی سطحی است. شما سخت نگیرید.

خان های انقلاب

دوشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۱:۵۶ ق.ظ | ساده نویس | ۰ نظر
آری،یاران همه به سوی مرگ رفتند درحالی که نگران "فردا"بودند.خدایا نکندوارثان خون این شهیدان درراهشان گام نزنند؟نکند شیطانهای کوچک باخون اینان خان شوند.
شهید مهدی رجب بیگی

هله بیکم یا زائر!!!

شنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۴، ۰۳:۰۷ ق.ظ | ساده نویس | ۱ نظر
گفتندش: چه مینوشی؟
گفت: چطور؟
گفتند: سرخ رویی ات را چه رازیست؟
چای روضه را تعارف زد
و گفت:" یک جرعه از آن مست کند هر دو جهان را"

برگرفته از مولوی

پ.ن: مولانا فقط مولای ما علی است.

آنتالیا احرام دگر بند!!

سه شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۴، ۰۳:۲۴ ب.ظ | ساده نویس | ۲ نظر

حج عمره ی پدر را پس گرفته بود 

گفتم: بسلامتی خرج فقرای خودمون دیگه؟؟

با پوزخند گفت: نه. فقرای آنتالیا !!



پیامبرِ ما

يكشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۴، ۰۲:۰۷ ب.ظ | ساده نویس | ۱ نظر

آن مرد مهربان عرب، سلمان فارسی را ملازم خود کرد

آن مرد مهربان عرب، میگفت: "دانش اگر در ثریا هم باشد مردانی از فارس به آن دست می یابند."

آن مرد مهربان عرب، ملاکش نژاد و خون و رنگ نبود

عربیت و عجمیت و ایرانیت برایش مهم نبود

معیارش راستی و درستی و ایمان به معبود یگانه بود!

معیارش اخلاق نیکو بود

صفر!

يكشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۳، ۰۹:۴۲ ب.ظ | ساده نویس | ۱ نظر
بنویس!

- چطور بنویسد ذهنی که "اتصال کوتاه" شده.

با "دل"ت

- سپرده ایم! اجاره است! اما نپرس...

در انتظار تو

شنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ۰۸:۱۳ ب.ظ | ساده نویس | ۱ نظر

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

 

در انتظار تو می میرم و در این دم آخر 

دلم خوش است که دیدم به خواب گاه به گاهت

 

اگر به باغ تو ًگل بر دمید و من به دل خاک

اجازتی که سری بر کنم به جای گیاهت


 

پسر نوح

سه شنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۳، ۱۱:۰۹ ب.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

یک عده‎ای آنچه را که بعد از انتخابات اتفاق افتاد، آن ظلمی که به مردم شد، آن ظلمی که به نظام اسلامی شد، آن هتکی که از آبروی نظام در مقابل ملت‎ها به وسیله بعضی انجام گرفت، اینها همه را ندیده می‎گیرند. .. این خودش یک ظلم دیگر است. «04/06/1388» 

یک جرم مشخص صورت گرفته. نظام را به "لبه ی پرتگاه" برده اند. طبق قانون در حصر هستند.
نماینده ای خدمت رهبری میرسد. درخواست رفع حصر میکند. ایشان میگویند با اینها با رأفت اسلامی برخورد شده. خدا بصیرت بدهد!! 
آن نماینده اصرار میکند. در مجلس چندباره مطرح میکند. حرف جدیدی نیست. همان حرفهای پاسخ داده شده ی قبلی است. مجلس به هم می ریزد. درست یا نادرست از طرف خودش و دیگر نمایندگان تنش هایی بوجود می آید.
خوراک رسانه ها آماده شده . سر و صدا شده. پیشنهاد اهدای جایزه صلح نوبل را به او میدهند.
"پژوهشگاه فضایی ایران" به دستور رئیس جمهور تعطیل می شود

وبلاگ بلوند !!

شنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۳، ۱۱:۳۴ ب.ظ | ساده نویس | ۳ نظر


پر از عکس، زیبا، با سلیقه... اما...

جایی که ازش بوی ادکلن فرانسوی به مشام برسه و مو طلایی ها زینت بخشش باشن، مصنوعیه..."خودی" نیست؛ نخودیه !

وبلاگ باید رنگ "خون" باشه... بوی "عشق" بده... "روح" داشته باشه... 

خون شهید...عشق حسین... روح خدا !!

باید عاشقانه هم باشه...اما یک عاشقانه ی "حقیقی" و "ساده".

وبلاگ باید "خودی" باشه؛ نه بیخودی!

طعم واقعی

جمعه, ۲۱ آذر ۱۳۹۳، ۰۹:۵۶ ق.ظ | ساده نویس | ۰ نظر

در راه کربلاست که یا ابالفضل ها معنا پیدا میکنند.

اینجا عطر قدوم امام زمان به مشام می رسد...


یا حسین

أشک آبکی!

سه شنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۳، ۰۷:۱۳ ب.ظ | ساده نویس | ۱ نظر
شهدا اگر خاصیتی پیدا کردند،اگر از مزارشان عطر اباعبدالله به مشام میرسد، به این دلیل است که دستشان در دست امام(ره) بود! مسئله اصلی باکری ها،همت ها، محمود کاوه ها و بسیجی ها، "امام" بود. جانشان به کلام امام بسته بود.
"گریه کن بی خاصیت" گریه کنی است که برای امام شهیدش زار میزند،اما از نائب امام رو میگرداند.
"گریه کن بی خاصیت" فارغ از همه مسائل اساسی اسلام، پرچم یا اباعبدالله نصب میکند و دعای فرج میخواند و به حاکمیت اسلام و اسلام سیاسی اعتقادی ندارد...

بازاریابی!

يكشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۳، ۱۱:۲۲ ب.ظ | ساده نویس | ۱ نظر
جناب سعدی در گلستان میفرماید:
اگر حنظل خوری از دست خوشخوی به از شیرینی از دست ترشروی

حنظل:هندوانه ی "ابوجهل" که بسیار تلخ است.

اشتها زایی دانشگاه آزاد!!

سه شنبه, ۱ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۵۱ ق.ظ | ساده نویس | ۱ نظر

یکی از برکات دانشگاه آزادای خارج از شهر اینه که
خیلی زود لیسانس هاش میرن سر کار
یه وام 5 میلیونی میخواد و یه پیکان مدل 76
دانشگاه...بیا بالا ...دانشگاه
بعلاوه این ساخت و ساز بیرون شهر فضای دانشگاه ها رو آزااد تر میکنه
بالاخره توی شهر خونواده زندگی میکنه

پ.ن: دولتی ها اینقدر خسیس اند که باید اتوبوس خط واحد داشته باشی تا سوار شن

اصلاح

دوشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۳، ۱۲:۳۹ ق.ظ | ساده نویس | ۳ نظر

به بعضیام باید گفت

آقا خودتو اصلاح نکن


فکر کنم همین روزا برای پسر همسایمون خواستگار بیاد

مو یابی!!

سه شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۳، ۱۰:۴۵ ب.ظ | ساده نویس | ۱ نظر
یه عده هم فکر میکنند دارند "موشکافی" میکنند
اما کارشون مثل مو پیدا کردن توی غذاست...

نایبِ مُنتَظَر

پنجشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۳، ۰۴:۲۶ ق.ظ | ساده نویس | ۳ نظر


انتظــــــــــــــــار حرکت است

انتظــــــــــــــــار سکون نیست

انتظـار رها کردن و نشستن برای اینکه

کار به خودی خود صورت بگیرد نیست ،

انتظـــــــــــــــار ، آمادگی است .

مقام معظم رهبری (مدظله العالی)



متن از وبلاگ فانوس جزیره : http://azf06.blog.ir

پای استدلالیان...

دوشنبه, ۹ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۳۵ ق.ظ | ساده نویس | ۱ نظر

داشت استدلال می آورد و خودش را راضی میکرد که این کار گناه نیست...

یک نفر انگار از درونش گفت: خودتی!


منبع: http://mobini.blogfa.com

رسااااانه

چهارشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۱:۵۷ ق.ظ | ساده نویس | ۱ نظر


کَمَر است دیگر...

دلش گاهی سونای میلیاردی می خواهد!!